X
تبلیغات
دست نوشته های بهمن فروتن

دست نوشته های بهمن فروتن

کارشناس و مربی فوتبال

وسمق، يك‌جايي همين‌جا

امروز مي‌خواهم برايتان يك مطلب ساده بنويسم، مطلبي كه شايد شما خوش‌تان نيايد چون نه اتفاق جالب‌توجهي در اين مطلب مي‌افتد و نه حرف جالب توجهي زده مي‌شود. تعريف يك روز و يك ‌شب است.

پنجشنبه حركت كرديم. اول رفتيم شهرك پرند. دوستانم مي‌‌خواستند سند مسكن مهرشان را بگيرند. من در ماشين‌ ماندم و چند تا تلفن زدم. كنار پياده‌رو به رديف، درختان توت بود. ديدم توت‌هاي رسيده هم هست. پياده شدم و زدم به توت‌خوري. درست به فاصله يك بازو، چند تا گنجشك هم مشغول بودند. انگار نه انگار، البته نه اينكه مرا اصلا تحويل نگيرند، يك‌طوري بود كه مي‌شد تصور كرد گنجشك‌ها درنمي‌روند چون مي‌گويند اين يارو هم دارد توت مي‌خورد و چون توت مي‌خورد پس ما را نمي‌خورد، به همين دليل هم نمي‌ترسيدند. البته من هم از توت‌هاي طرف خودم مي‌خوردم و به توت‌هاي طرف آنها كاري نداشتم. گاه، چشم در چشم مي‌شديم و من به‌وضوح مي‌ديدم كه ترس و وحشتي در كار نيست، فقط توت‌خوري بود.

دوستان خيلي خوشحال برگشتند چون به قيمت مناسب صاحب مسكن شده بودند. شهرك قشنگي بود با گنجشك‌هاي توت‌خوري كه از آدم‌ها نمي‌ترسيدند. سوار شديم و رفتيم 40كيلومتري ساوه. پيچيديم دست راست به طرف مأمونيه. به مأمونيه كه رسيديم نگه داشتيم و خريد كرديم. چه پياز و سيب‌زميني‌هايي، گوجه‌سبز، زردآلو، گوجه‌فرنگي، چقدر ارزان و چه طعم و بويي. رفتيم قصابي و دنده گوسفند هم گرفتيم براي كباب. كمي پايين‌تر هم نان بربري برشته‌ اصل با بوي نون واقعي و سوار شديم و رفتيم وسط‌كوه‌ها. به كوهي رسيديم كه شكل يك دماغ عقابي بود. اينجا وسمق بود؛ دهي با 259 نفر جمعيت. به در خانه كه رسيديم دو تا گوسفند را دست و پا بسته خوابانده بودند روي زمين. دل‌مان سوخت! گفتيم آخي دارند سرشان را مي‌برند ولي اشتباه مي‌كرديم، سربري نبود، داشتند پشم‌شان را مي‌زدند. زن و مرد و بچه مشغول كار بودند و خيلي علاقه‌مند. به ما توضيح دادند و حتي مي‌خواستند يك گوني پشم به ما هديه بدهند. اول از همه چند پياله آب خورديم چون مي‌گويند اين آب يخ، سنگ را هم آب مي‌كند و راه افتاديم به طرف «كيكان» سر قنات، تا نهار را آنجا بخوريم. چند خانواده‌ روستايي هم آنجا بودند. آنقدر با محبت كه به ما يك كيسه چاي كوهي هديه كردند و چغاله‌بادام سردرخت. كباب دنده چسبيد و چاي كوهي كه كاري به آهن دنده‌ها نداشت. همانجا زير درخت‌هاي بادام و كنار شر و شر قنات خوابيدم. چه خوابي كه وقتي بيدار شديم انگار كه صد سال نبوده‌اي، گم شده‌اي، محو شده‌اي، بيهوش شده‌اي، نيست شده‌اي و انگار كه يكدفعه پيدا شده‌اي و شديدا احساس مي‌‌كني كه هستي، ولي به‌دور از همه‌ آن چيز‌هايي كه شهرش مي‌گويند. من آدم اصل قديمي هستم و با همه وجود از مدرنيته بدم مي‌آيد و به شما هم كاري ندارم و كل‌كل هم نمي‌كنم كه مثلا زمان ما بهتر بود. شما تا آنجايي كه عشق‌تان است با مدرنيته حال كنيد. من وسمق را دوست دارم چون اينجا مي‌توانم ده‌ها سال از كنار باغ‌ها به «‌كيكان» بروم و طلوع آفتاب را ببينم و برگردم و غروب آفتاب را ببينم و وقتي مي‌‌خوابم گم شوم و هيچ‌وقت به‌دليل مدرنيته از خواب نپرم و هرگز به سياست‌هاي نئوليبرالي فكر نكنم. و در زير سايه درخت‌هاي بادام از همه اين دستكاري‌ها و بحران‌ها و تحريم‌ها و فسادها در امان باشم ولي، حيف كه عاشقم و عشقم در شهر است. اگر وسمق يك زمين فوتبال داشت و يك تيم، ديگر به شهر برنمي‌گشتم و همين جا در وسمق مي‌ماندم. چه‌كار كنم؟ فكر مي‌كنم من دچار يك نوع عقب‌افتادگي هستم و آن چيزهايي را دوست دارم كه در مدرنيته نيست و در وسمق هست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 0:3  توسط بهمن فروتن  | 

شبي كه چلسي نمي‌تواند چلسي باشد

چند سالي مي‌شود كه فوتبال آلمان دستش از جام‌هاي مختلف كوتاه است. تيم‌هاي باشگاهي و ملي آلمان در اكثر نيمه‌نهايي و فينال رقابت‌هاي بين‌المللي مختلف حضور داشته‌اند، اما هيچ‌گاه به مقام قهرماني دست پيدا نكرده‌اند.بايد اعتراف كرد يكي از عواملي كه در سال‌هاي دور موجب موفقيت اين تيم در جام‌هاي مختلف گذشته مي‌شد اتكاي آنها بر فوتبال زمخت و قدرت‌بدني فوق‌العاده‌اي بود كه در تيم‌هاي ديگر ديده نمي‌شد. اما تيم‌هايي كه فوتبال فانتزي بازي مي‌كردند، مانند ايتاليا، اسپانيا و فرانسه به سمت افزايش آمادگي جسماني بازيكنان‌شان رفتند و موفق شدند در اين زمينه با آلمان‌ها برابري كنند كه البته عاملي شد تا ديگر آلمان‌ها به جامي دست پيدا نكنند. به همين دليل فوتبال آلمان در سال‌هاي اخير، تغيير رويه در نوع فوتبال خود داد. آنها در كنار فوتبال زمختي كه ارايه مي‌دادند، تحركات ظريف تكنيكي و فانتزي نيز وارد نوع بازي خود كردند كه همين افزودن چاشني، جان دوباره‌اي به فوتبال آلمان داد.بايرن‌مونيخ در سال‌هاي 1999 و 2010 در هر دو جام در فينال، مغلوب منچستريونايتد و اينترميلان شد. بايرن در هر دو دوره از نظر سبك بازي و تنوع تاكتيكي، چيزي از حريفان خود كم نداشت و اين اشتباهات فردي و بچگانه بازيكنانش بود كه باعث شد تا اين تيم مغلوب حريفان خود شود.به نظرم تيم بايرن‌مونيخ در بازي امشب خود شانس بيشتري نسبت به چلسي براي قهرماني داشته باشد. حذف بارسلونا و نرسيدن به فينال ليگ قهرمانان يكي از شانس‌هاي بزرگ آلمانی‌هاست. چلسي براي بازي در ورزشگاه آليانس آرنا با مشكلات زيادي روبه‌رو است و نمي‌تواند مقاومت زيادي در بازي فينال داشته باشد.شايد در فوتبال آلمان، ‌در حال حاضر دورتموند، تيم به مراتب بهتري از بايرن‌مونيخ باشد، اما تجربه بالاي اين تيم مونيخي است كه آنها را به فينال ليگ قهرمانان رسانده است و دورتموند در همان مراحل ابتدايي حذف مي‌شود. اين برتري در بايرن‌مونيخ مقابل چلسي نيز به چشم مي‌آيد.بايرن در بازي با رئال‌مادريد تا اواخر نيمه اول صاحب هشت موقعيت گل شده بود كه از طرف بازيكنان رئال به آنها داده شده. بايد ديد چلسي نيز چنين موقعيت‌هايي در اختيار آنها قرار مي‌دهد يا خير؟در بازي امشب چلسي نمي‌تواند مانند ديدار مقابل بارسلونا بازي كند و اين يكي ديگر از شاخص‌هاي بايرن‌مونيخ براي پيروزشدن است. اگر بايرن‌مونيخ بتواند از برتري‌هاي خود در اين بازي استفاده كند، به طور قطع آلمانی‌ها بعد از چندين سال يك جام بين‌المللي را به دست خواهند آورد، اما اگر آنها نتوانند از اين توانايي استفاده كنند، اين آبراموويچ مالك باشگاه چلسي است كه اولين قهرماني خود در ليگ قهرمانان را به‌دست خواهد آورد.اگر بخواهم بازي را پيش‌بيني كنم، به نظرم بايرن‌مونيخ با اختلاف دو گل به پيروزي خواهد رسيد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 21:26  توسط بهمن فروتن  | 

فوتبال دولتي و ضعف اراده لازم

                      
به جرات مي‌توانم بگويم عميق‌ترين نگرش «فردوسي‌پور» به فوتبال ما، روز دوشنبه گذشته در برنامه نود با طرح سوال «آيا براي مبارزه با فوتبال ناپاك اراده لازم وجود دارد؟» روي آنتن رفت. سوال پيام كوتاه عادل متفكرانه، شجاعانه و روشنگرانه بود. او اين‌بار برخلاف همه برنامه‌هاي سرگرم‌كننده‌اش عمق مناسبات اجتماعي را نشانه مي‌رود و نظر دستكاري‌نشده مردم را نسبت به ورزش مورد علاقه‌شان كه شديدا توسط افراد غيرورزشي دستكاري مي‌شود، مي‌پرسد. مردم جواب مي‌دهند و با تناسب 84 به 16درصد، نظر بر اين است كه اراده لازم براي پاكسازي وجود ندارد. فوتبال ما دولتي است و 84درصد از مردم ما معتقدند كه اراده لازم براي پاك كردن اين ورزش از فساد موجود وجود ندارد. اين زنگ ‌خطري است كه مردم براي فوتبال دولتي ما به‌صدا درآورده‌اند. البته جاي تشكر است از تلويزيون و خود دولت كه در جوي كاملا دموكراتيك عدم رضايت مردم را صوتي، تصويري و نوشتاري به اطلاع‌ عموم مي‌رسانند بدون پيامدهاي ناگواري از قبيل ممنوعيت پخش برنامه و در از كردن مجري‌اش عادل فردوسي‌پور، راستي چه اتفاقي افتاده است؟ نئوليبرال‌ها و سياست‌ جهاني‌شان هيچ چيزي را دستكاري‌نشده به مردم ارايه نمي‌دهند. عصر، عصر دستكاري كردن، دروغ گفتن و فاسد كردن است. همين نيمه‌نهايي جام قهرمانان اروپا كلي حرف و حديث دارد، اكثريت مردم هم مي‌دانند ولي امپراتوري رسانه‌ها در اروپا آنقدر قوي است كه اجازه به عادل فردوسي‌پوري نمي‌دهد كه با يك چنين سوالي مردم را رودرروي فوتبال باسمه‌اي اروپا قرار دهد. تشكر من از تلويزيون، عادل و دولت هم به همين دليل است. تعيين‌كننده دموكراسي در غرب رسانه‌ها هستند نه مردم. در همه‌پرسي برنامه نود اين مردم بودند كه دموكراسي را تعيين كردند. فوتبال دولتي است و 84درصد از فوتبالي‌هاي كشورمان نظر دادند كه اراده لازم براي پاكسازي اين فوتبال فاسد وجود ندارد. خب آقاي دولت نظر شما چيست؟ روزي كه من از انتخاب دوباره كفاشيان به سمت رياست فدراسيون فوتبال اظهار نارضايتي كردم دليلش همين بود! كفاشيان آدم بسيار خوب، پاك، سالم و كاريزماتيك است. ولي فوتبال بين‌المللي يا به فاسدترين افراد يا به پاك‌ترين ولي گردن‌كلفت‌ترين و دريده‌ترين آدم‌ها براي رسيدن به موفقيت احتياج دارد. كفاشيان فاسد نيست، گردن‌كلفت و دريده هم نيست فقط پاك است و كاريزماتيك و با فقط همين دو فاكتور فوتبال ما به جايي نخواهد رسيد و دستكاري و فساد بيشتر و بيشتر خواهد شد. خب دولت در اين زمينه تصميم دارد چه‌كار كند؟ دست روي دست بگذارد و همان‌طوري كه آمار 84درصدي نشان داد، بشود يا اينكه آستين‌ها را بالا بزند و خودي نشان دهد؟ بياييد يك كمي دودوتا چهارتا حساب كنيم. دولت بودجه مي‌دهد سالي 800ميلياردتومان، يك عده‌اي مي‌آيند و قسمت بيشتر اين پول‌ها را مي‌خورند و مردم هم مي‌گويند اين دولت اراده لازم براي جلوگيري از اين بخوربخورها را ندارد. من مي‌خواهم بپرسم اين براي دولت افت ندارد؟ دولت در فوتبال پول بدهد و مورد افترا هم قرار گيرد! آيا وقت آن نرسيده است كه با قاطعيت جلو دستكاري‌ها گرفته شود؟ منتظر چه هستيم؟ در حالي كه همه مي‌دانند استعدادهايي كه ما داريم اگر پول درست خرج شود جايگاه فوتبال ما در جهان جايگاه ديگري خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 21:25  توسط بهمن فروتن  | 

زندگي در گذشته غرب


كوشش «ابن‌خلدون» در رويارويي با سنت، با مقولات و مفاهيمي كه در دسترس او بود، محتوم به شكست بود. انديشه سنتي، تحولي در خلاف جهت آن پيدا كرد و وضعي پديد آمد كه «رضا داوري» در ارزيابي آن، به درستي، عبارت زير را نوشته است:«اكنون در وضعي هستيم كه گذشته غرب آينده ماست و چون نه با گذشته قومي خود و نه با گذشته غرب تماس حقيقي نداريم، اين آينده موهوم است ... ما بي‌‌تاريخ هستيم.»
«سيدجواد طباطبايي» نويسنده كتاب «ابن‌خلدون و علوم اجتماعي» مباحث جالبي را مورد بررسي قرار داده است. طباطبايي در مورد نظريه رضا داوري معتقد است: البته، در صورتي گذشته غرب مي‌تواند آينده ما باشد كه از سويي علم به گذشته غرب، در شرايط كنوني و با توانايي‌هاي ما امكان‌پذير باشد و ما امكان طرح مشكل آينده ايران‌زمين را داشته باشيم.
طباطبايي ادامه مي‌دهد كه در شرايط زوال انديشه، علم به گذشته غرب امري غيرممكن است و طرح مشكل آينده نيز از بعضي جهات امري محال است،‌ زيرا اين طرح مشروط به امكان نقادي از حالي است كه خود، فرآورده زوال و وضع انحطاط همه سويه در اركان فرهنگ و تمدن ايراني است.
«تمدن‌هاي آسيايي خواه‌ناخواه مقهور نيروي نابودكننده‌اي هستند كه در نحوه صدور و تكوينش كوچك‌ترين دخالتي نداشته‌اند. برخلاف تمدن‌هاي آسيايي ... تمدن غرب نسبت به فرهنگ‌هاي آسيايي فرق ماهوي و جوهري داشت و چون قدرت تسلط در كار آن نهفته بود و فقط به پيروزي ساده اكتفا نمي‌كرد و ساخت جوامع سنتي را از بن دگرگون مي‌كرد، اين برخورد باعث فلج شدن بيش‌تر نيروهاي خلاق تمدن‌هاي آسيايي شد ... از يك سو استيلا، تجاوز و قدرت هيولايي نفي مي‌تاخت، از سوي ديگر فلج ذهني، انفعالي، تسليم و شيفتگي ظاهر مي‌شد. اين وضع موجب شد كه تمدن‌هاي آسيايي خود را در برابر غرب ببازند ... و با خود بيگانه شوند و نسبت به يكديگر بيگانه‌تر.»
طباطبايي با نظريه «داريوش شايگان» موافق نيست، به اين اعتقاد است كه انحطاط و زوال «تمدن‌هاي آسيايي» پيش از سيطره مغرب‌زمين و به دنبال زوال مقاومت‌ناپذير انديشه تثبيت شده بود.
بعضي‌ها بر اين اعتقادند كه در طول تاريخ بشريت زوال انديشه خودي هميشه موجب پذيرش انديشه غير بوده است و هميشه هم، وقتي انديشه خودي به زوال رسيده است انتخاب انديشه غير، اكثرا انتخاب درستي نبوده است. با خواندن كتاب سيدجواد طباطبايي «ابن‌خلدون و علوم اجتماعي» مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه گذشته غرب آينده ماست ولي به دليل اينكه ما علم به گذشته غرب نداريم و به علت عدم امكان نقادي از زمان حالمان كه دليل اصلي‌اش زوال انديشه است، فرهنگ و تمدنمان رو در روي فرهنگ و تمدني قرار مي‌گيرد كه استيلاگر، تجاوزگر و صاحب قدرت هيولايي نفي است كه ما را به فلج ذهني، انفعال، تسليم و شيفتگي وا مي‌دارد. آنهايي كه سال‌هاي سال زندگي‌شان را در غرب گذرانده‌اند بر اين اعتقادند آينده غرب را كه همين زمان حال است مي‌توان فرآيند گذشته‌اش انگاشت. پس با در نظر گرفتن همه بحران‌هاي موجود، ورشكستگي‌ها، بيكاري‌ها و نابساماني‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي كشورهاي غربي، بايد به اين نتيجه رسيد كه گذشته غرب آينده موفقي را رقم نزده است و در همين راستا، ما خواسته يا ناخواسته مصمم هستيم كه به اين گذشته برسيم. بنا به كار و تخصصي كه در آن دارم مثالي مي‌زنم كه مي‌تواند مشخص‌كننده سير حركتي يكي از ابعاد اجتماعي ما به سوي آينده باشد. فوتبال در گذشته غرب درگير معضل ضدفرهنگي به‌نام «هوليگانيسم» بود كه اكثر استاديوم‌ها را تحت تاثير خود قرار مي‌داد. با تلاش‌هاي پيگير و تشكيل كلاس‌هايي در زمينه روان‌شناسي، تعليم و تربيت و مردم‌شناسي، فوتبال در غرب صاحب ليدرهايي شد كه معضل هوليگانيسم را در مدت زمان كوتاهي حل كرد و جو استاديوم‌ها را با فرهنگ صحيح تماشاگري آشتي داد. گذشته غرب در آزادي استاديوم‌ها از ضدفرهنگ هوليگانيسم موفق عمل كرد ولي آنقدر آينده‌نگر نبود كه از تجاري شدن خود فوتبال جلوگيري به عمل آورد، اين ورزش مردمي به دليل تجاري شدن وسيله‌اي براي دستكاري شد و فساد همه‌گير پيكره آن را فرا گرفت و معضل جديدي را به وجود آورد كه با بحران اقتصادي موجود در غرب به اين زودي‌ها اميدي براي پاكسازي آن وجود ندارد. با بررسي فوتبال ايران، بالاخره به اين نتيجه مي‌رسيم كه فرهنگ استيلاگر و تجاوزگر غرب با قدرت هيولايي نفي ديگر فرهنگ‌ها، نيروهاي خلاق، متفكر و انديشمند اين ورزش مردمي را به فلج ذهني، انفعال، تسليم و شيفتگي سوق داده و نه آنها معضلات فرهنگي هوليگانيسم گذشته، بلكه نابساماني‌هاي تجاري زمان حال و آينده را هم بر فوتبال ما مسلط مي‌كند. آنچه كه مسير اين بعد از جامعه ما را نشان مي‌دهد، برخلاف نظريه رضا داوري، جهت ما فقط سوي گذشته غرب نيست بلكه ما با سرعت زياد به سوي معضلات گذشته و آينده غرب در راهيم و همان‌طور كه سيدجواد طباطبايي معتقد است به دليل زوال انديشه و بي‌اهميت پنداشتن آن در سياست جهاني نئوليبراليست‌ها طرح مشكلات آينده اين ورزش امكان‌پذير نيست و همان اتفاقي در حال افتادن است كه داريوش شايگان به آن اشاره كرده است، يعني بازنده شدن فرهنگ و تمدن آسيايي و جايگزين شدن آن با معضلات و تفاله‌هاي فرهنگ و تمدن غربي.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 21:24  توسط بهمن فروتن  |